شرافت ماه رمضان  
از روايت ديگرى كه شيخ صدوق آن را نقل كرده (8) شرافت ماه رمضان ، پيش از آمدنش شناخته مى شود:

اباصلت هراتى مى گويد: در آخرين جمعه ماه شعبان بر امام رضا عليه السلام وارد شدم حضرت فرمودند: اى اباصلت ! بيش تر روزهاى ماه شعبان گذشت و اينك آخرين جمعه آن است ؛ پس در اين چند روز باقى مانده ، كوتاهى و تقصيرت را نسبت به گذشته جبران كن ! بر تو باد كه روى آورى به آن چه براى تو فايده دارد؛ پس بايد زياد دعا كنى و طلب مغفرت نمايى و قرآن بخوانى و از گناهانت به درگاه خدا توبه كنى تا اين كه هنگام فرا رسيدن ماه مبارك ، تو خالص و پاك باشى . مبادا امانتى بر دوش تو باشد، مگر آن كه آن را مسترد نمايى و يا در دل تو كينه اى باشد نسبت به يك نفر مؤ من ، مگر آن كه برطرفش نمايى و گناهى باشد كه انجام مى دادى و هنوز دل از آن نكنده باشى ، از خدا بترس ! و در تمام كارهاى پنهان و آشكارت به خدا توكل كن ! زيرا هر كس به خداوند توكل كند، خداوند براى او كافى است .
اى ابا صلت ! اين چند روز باقى مانده از ماه شعبان زياد بگو: خدايا! اگر تا كنون گناهان مرا نبخشوده اى ، پس در باقى مانده آن مرا ببخش . به درستى كه خداى تعالى در اين ماه ، به احترام ماه رمضان ، افراد زيادى را از آتش جهنم آزاد مى كند.
همانا خداوند متعال ماه مبارك را بهانه اى قرار داده تا بندگانش را مورد لطف و رحمت و مغفرت قرار دهد.
ميهمانى زمانى و مكانى خدا 
مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى مى فرمايد (11): خداوند براى زندگانى بندگان خود، دو چيز را كه بيش از هر چيز مورد احتياج آنها بوده ، بيش از هر چيز ديگر خلق فرمود: يكى زمان و ديگرى در مكان ، هيچ موجودى جز ذات اقدسش بى نياز از آن دو نيست (همان گونه كه هوا و آب كه بيش تر مورد نياز است ، بيش تر از ساير موجودات خلق فرموده است ). ولى ذات مقدس بارى تعالى ، منزه از احاطه زمان و مكان است ؛ زيرا خالق اين امور نمى شود محتاج به آنها باشد؛ وگرنه آن امور بايد مقدم بر ذات او باشند و اين ، خلاف فرض است . در عين حال از تمام مكان ها مكان خاصى را به لطف خود ممتاز و آن را خانه خود ناميده است تا بندگانش متوجه آن شوند و او نيز الطاف و مواهب خود را بيش تر به آنها برساند و آن خانه ، كعبه معظم است ،. كه آن را بيت الله نام نهاده است و همچنين از تمام زمان ها زمان خاصى را به خود نسبت داده و آن را شهر الله ناميده تا لطف و كرم و مغفرت خود را در آن ماه به تمام بندگانش برساند كه آن ماه بيش از كعبه موجب رحمت خدا و آمرزش اوست ؛ چون هر سال تمام بندگان خود را به مهمانى در اين ماه فرا مى خواند. چنانچه مردم را به زيارت خانه خود دعوت فرموده است و حضرت ابراهيم خليل را وسيله دعوت براى خانه خود قرار داده و اذن فى الناس بالحج ياءتوك رجالا و على كل ضامر ياءتين من كل فج عميق (12) كه در خبر است : وقتى حضرت ابراهيم خانه كعبه را ساخت ، ماءمور شد كه مردم را به زيارت آن دعوت كند، در اين هنگام عرض كرد: خدايا! صداى من به تمام عالم و ذرات آن نمى رسد. خطاب رسيد: از تو صدا زدن و از ما رساندن . بنابراين صدا زد: هلموا الى الحج ! تمام مردم شنيدند؛ جبرئيل هم ندا داد: هلموا الى الحج (13) شيطان نيز چنين كرد: حال هر كسى كه به نداى حضرت ابراهيم لبيك گفته باشد به حج مى رود و هر كه سالم بر مى گردد ولى يا در آنجا و يا در بين راه مى ميرد و هر كس نداى جبرئيل گفت ، به حج مى رود ولى يا در آنجا و يا در بين راه مى ميرد و هر كس نداى شيطان را لبيك گفته به حج مى رود و برمى گردد و از خدا روى گردان مى شود (آرى ، حاجى و رباخوارى تحاجى و احتكار، حاجى و دروغ !) بعد حاج شيخ فرمود: و وسيله دعوت به مهمانى در ماه رمضان را حبيب خود حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله قرار داده كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون (14) سپس مى فرمايد: اگر در ماه رمضان نتوانى از در تقوا و ايمان و صلاح و استغفار و توبه وارد اين مهمان سرا شوى ، من مهمانى ديگر سراغ دارم كه از آن مهمانى مى توان به اين مهمانى هاى الهى راه پيدا كرد و آن ، باب الرحمة الخاصة ابى عبدالله الحسين عليه السلام و ماهش محرم و مكانش كربلا است .
ذكر توسل به حضرت زهرا (س )  
ولى برادران ! چون جلسه اول است ، من مى خواهم شما را جاى ديگر و به مهمانى ديگرى ببرم . گرچه صاحب خانه را پيدا نكرديم ، ولى لطف او به ما مى رسد. برويم مدينه و متوسل شويم به شفيعه روز جزا - فاطمه اطهر - جگر گوشه رسول خدا. اما مدينه رفته ها! هرچه گشتيم قبر آن مظلومه عالم را پيدا نكرديم ؛ بنابراين گاهى در خانه اش ، گاهى در بقيع ، گاهى مابين قبر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و منبر، زيارتش را خوانديم . آرى ، قبرش مخفى است و با اين مخفى بودن ، تا روز قيامت به دنيا و مردم دنيا فهماند كه من رفتم و ناراضى رفتم ؛ من رفتم و مظلوم رفتم ؛ من رفتم و شهيده رفتم . راستى اگر قبر حضرت زهرا عليها السلام آشكار بود، ما چه دليلى بر مظلوميت او داشتيم تا به دشمن اثبات كنيم !؟
او وصيت كرد: ياعلى ! مرا شب غسل بده ، شب كفن كن و شب دفن كن . نمى خواهم كسانى كه بر من ظلم و ستم كرده اند، در تشييع جنازه ام ، حاضر باشند. اميرالمؤ منين عليه السلام به وصايا عمل كرد. شب غسل داد و كفن كرد و شبانه دفن نمود، اما چه حالى داشت ، خدا مى داند و خودش و رسول خدا. پس از دفن فاطمه اش چند جمله اى را اين گونه درد دل كرد:
السلام عليك يا رسول الله عنى و عن ابنتك النازلة بجوارك و السريعة اللحاق بك قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى و رق عنها تجلدى ...
درود بر شما اى رسول خدا از طرف خودم و دخترت فاطمه كه اينك به جوار شما آرميده است و چه زود به شما ملحق شد يا رسول الله صبرم در اين مصيبت برگزيده تو بسيار كم است و طاقت و تابم از دست رفته است .
تا آنجا كه عرض كرد:
.
همانا امانت رد شد و رهن گرفته شد ولى هميشه در اين مصيبت در اندوه خواهم بود و شب بيدارى خواهم داشت تا خداوند مرگ مرا برساند و همان سرايى كه تو در آن اقامت دارى ، برايم برگزيند، و به همين زودى دخترت به تو خبر خواهد داد كه امتت برستم نمودن بر آن حضرت اجتماع كردند.
يا رسول الله ! شما از فاطمه با اصرار گذشته ها را سؤ ال كنيد، شايد او همه چيز را نگويد؛ (شايد آتش زدن در خانه را نگويد؛ خجالت بكشد بگويد: بابا محسن عزيزم را سقط نمودند؛ در نيم سوخته به پهلويم زدند؛ سيلى به صورتم زدند) و اين همه ظلم در حالى بود كه از رفتن تو مدت كمى گذشته بود و يادت از خاطره ها از بين رفته بود.
چه گل هايى ز احمد رفت بر باد
ز مرغان چمن برخاست فرياد
سزد اى آسمان ويرانه گردى
بود اى چرخ دون ديوانه گردى
نبودى از تو اى اختر گمانم
كنى در خاك زهراى جوانم
چو ديد او از تو افزون تر جفا را
بكن اى خاك با زهرا مدارا
مدارا كن تو با بانوى خسته
در و ديوار پهلويش شكسته
لااضحك الله سن الدهر ضحكت
و آل احمد مظلمومون قد قهروا