تبليغاتX
بافران دیار دلاوران
 
12بهمن 57؛ فريادي براي هميشه
 
ايران- دوازدهم بهمن ماه سال 1357هواپيماي ايرفرانس حوالي 9 صبح در فرودگاه مهرآباد مي نشيند و امام‌خميني‌ پس از 15 سال هجرت، پا به خاك ميهن اسلامي مي‌گذارد.

جمعيت استقبال‌كننده در طول 33 كيلومتر از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا كه مقصد بعدي امام ‌ بود، در انتظار هستند تا بزرگترين استقبال تاريخ را رقم زدند‌.

پس از 15 سال تبعيد و دوري از وطن بايد استقبالي شايسته از امام خميني مي‌شد اما ايشان قبرستان پايتخت را براي سخن گفتن در جمع ميليوني مشتاقان برمي گزينند؛ همانجايي كه يادگار رژيم پهلوي است و فرزندان وطن كه براي اسلام برخواسته و جاويد شده بودند در آنجا آرام گرفته بودند.

بسم‌‌الله الرحمن الرحيم امام خميني در همهمه تمامي آناني كه در بهشت زهرا منتظر شنيدن سخنان رهبر انقلاب اسلامي بودند گم مي‌شود.امام با تشكر و تسليت آغاز مي‌كنند و مي‌گويند: ما در اين مدت مصيبت‌ها ديديم؛ مصيبت‌هاي بسيار بزرگ و بعضي پيروزي‌ها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بود. مصيبت‌هاي زن‌هاي جوان مرده، مردهاي اولاد از دست داده، طفل‌هاي پدر از دست داده. من وقتي چشمم به بعضي از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده‌اند مي‌افتد، سنگيني در دوشم پيدا مي‌شود كه نمي‌توانم تاب بياورم. من نمي‌توانم از عهده اين خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآيم.

من نمي‌توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد. خداي تبارك و تعالي بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. من به مادرهاي فرزند از دست داده تسليت عرض مي‌كنم و در غم آنها شريك هستم. من به پدرهاي جوان داده، من به آنها تسليت عرض مي‌كنم. من به جوان‌هايي كه پدرانشان را در اين مدت از دست داده‌اند تسليت عرض مي‌كنم.

انگار شهداي انقلاب را مي‌بيند كه در جمعيت پرخروش موج مي‌زنند؛ همان‌هايي كه آمده‌اند تا رهبرشان را ببينند؛ جواناني كه شايد خميني را نديده بودند به جز عكسي از او در خفا.
تبيين مغاير عقل و قانون بودن رژيم سلطنتي دومين بخش سخنان امام است.

خميني بايد تاريخ را ورق بزند. پس مي‌گويند: خوب، ما حساب بكنيم كه اين مصيبت‌ها براي چه به اين ملت وارد شد؟ مگر اين ملت چه مي‌گفت و چه مي‌گويد كه از آن وقتي كه صداي ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اينها ادامه دارد؟ ملت ما چه مي‌گفتند كه مستحق اين عقوبات شدند؟ملت ما يك مطلبش اين بود كه اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه‌گذاري شد برخلاف قوانين بود. آنهايي كه در سن من هستند مي‌دانند و ديده‌اند كه مجلس مؤسسان كه تأسيس شد، با سر نيزه تأسيس شد. ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنيزه تأسيس كردند  و با زور وكلاي آن را وادار كردند به اينكه به رضا شاه رأي سلطنت بدهند.

+ نوشته شده در  86/11/11ساعت 16:48  توسط علی  | 
 
12بهمن 57؛ فريادي براي هميشه
 
ايران- دوازدهم بهمن ماه سال 1357هواپيماي ايرفرانس حوالي 9 صبح در فرودگاه مهرآباد مي نشيند و امام‌خميني‌ پس از 15 سال هجرت، پا به خاك ميهن اسلامي مي‌گذارد.

جمعيت استقبال‌كننده در طول 33 كيلومتر از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا كه مقصد بعدي امام ‌ بود، در انتظار هستند تا بزرگترين استقبال تاريخ را رقم زدند‌.

پس از 15 سال تبعيد و دوري از وطن بايد استقبالي شايسته از امام خميني مي‌شد اما ايشان قبرستان پايتخت را براي سخن گفتن در جمع ميليوني مشتاقان برمي گزينند؛ همانجايي كه يادگار رژيم پهلوي است و فرزندان وطن كه براي اسلام برخواسته و جاويد شده بودند در آنجا آرام گرفته بودند.

بسم‌‌الله الرحمن الرحيم امام خميني در همهمه تمامي آناني كه در بهشت زهرا منتظر شنيدن سخنان رهبر انقلاب اسلامي بودند گم مي‌شود.امام با تشكر و تسليت آغاز مي‌كنند و مي‌گويند: ما در اين مدت مصيبت‌ها ديديم؛ مصيبت‌هاي بسيار بزرگ و بعضي پيروزي‌ها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بود. مصيبت‌هاي زن‌هاي جوان مرده، مردهاي اولاد از دست داده، طفل‌هاي پدر از دست داده. من وقتي چشمم به بعضي از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده‌اند مي‌افتد، سنگيني در دوشم پيدا مي‌شود كه نمي‌توانم تاب بياورم. من نمي‌توانم از عهده اين خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآيم.

من نمي‌توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد. خداي تبارك و تعالي بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. من به مادرهاي فرزند از دست داده تسليت عرض مي‌كنم و در غم آنها شريك هستم. من به پدرهاي جوان داده، من به آنها تسليت عرض مي‌كنم. من به جوان‌هايي كه پدرانشان را در اين مدت از دست داده‌اند تسليت عرض مي‌كنم.

انگار شهداي انقلاب را مي‌بيند كه در جمعيت پرخروش موج مي‌زنند؛ همان‌هايي كه آمده‌اند تا رهبرشان را ببينند؛ جواناني كه شايد خميني را نديده بودند به جز عكسي از او در خفا.
تبيين مغاير عقل و قانون بودن رژيم سلطنتي دومين بخش سخنان امام است.

خميني بايد تاريخ را ورق بزند. پس مي‌گويند: خوب، ما حساب بكنيم كه اين مصيبت‌ها براي چه به اين ملت وارد شد؟ مگر اين ملت چه مي‌گفت و چه مي‌گويد كه از آن وقتي كه صداي ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اينها ادامه دارد؟ ملت ما چه مي‌گفتند كه مستحق اين عقوبات شدند؟ملت ما يك مطلبش اين بود كه اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه‌گذاري شد برخلاف قوانين بود. آنهايي كه در سن من هستند مي‌دانند و ديده‌اند كه مجلس مؤسسان كه تأسيس شد، با سر نيزه تأسيس شد. ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنيزه تأسيس كردند  و با زور وكلاي آن را وادار كردند به اينكه به رضا شاه رأي سلطنت بدهند.

+ نوشته شده در  86/11/11ساعت 16:48  توسط علی  | 

خصلتهای ممتاز امام سجاد از زبان حضرت باقر‏ علیهم السلام

امام سجاد

حضرت باقرالعلوم علیه السّلام صفات و خصلتهایی را پیرامون پدرش، حضرت سجّاد، زین العابدین علیه ‏السّلام بیان فرموده است كه بسیار قابل توجّه و است:

  • در هر شبانه روز همچون امیرالمؤمنین علی علیه السّلام هزار ركعت نماز به جا می‌آورد، پانصد درخت خرما ‏داشت كه كنار هر درختی دو ركعت نماز می‌خواند.

چون آماده نماز می‌گردید، رنگ چهره‌اش دگرگون می‌گشت و به هنگام ایستادن به نماز، همچون عبدی ‏ذلیل و فروتن كه در برابر پادشاهی عظیم و جلیل قرار گرفته؛ و تمام اعضاء بدنش از ترس و خوف الهی ‏می‌لرزید.

نمازش همانند كسی بود كه در حال وداع و آخرین ملاقات و دیدار با پروردگارش باشد.

هنگام نماز به هیچ كسی و هیچ سمتی توجّه نداشت؛ و تمام توجّهش به خدای متعال بود، به طوری كه ‏گاهی عبایش از روی شانه هایش می‌افتاد و اهمیّتی نمی‌داد، وقتی به حضرتش گفته می‌شد، در پاسخ ‏می‌فرمود: آیا نمی‌دانید در مقابل چه قدرتی ایستاده و با چه كسی سخن می‌گویم؟!

می گفتند: پس وای بر حال ما كه به جهت نمازهایمان بیچاره و هلاك خواهیم گشت؛ و حضرت می‌فرمود: ‏نافله بخوانید، همانا كه نمازهای نافله جبران ضعف‌ها را می‌نماید.

 

  • حضرت در شب‌های تاریك كیسه‌های آرد و خرما و مبالغی دینار و درهم بر پشت خود حمل می‌نمود و چه ‏بسا چهره خود را می‌پوشانید؛ و آن‌ها را بین فقرا و نیازمندان توزیع و تقسیم می‌نمود.

و چون حضرتش وفات یافت، مردم متوجّه شدند كه او امام و پیشوایشان، حضرت سجّاد امام زین العابدین ‏علیه السّلام بوده است.

 

  • روزی شخصی نزد آن حضرت آمد و گفت: یاابن رسول اللّه! من تو را بسیار دوست دارم، پس فرمود: ‏خداوندا، من به تو پناه می‌برم از این كه دیگران مرا دوست بدارند در حالی كه مورد خشم و غضب تو قرار ‏گرفته باشم.

 

  • از یكی از كنیزان پدرم پیرامون زندگی آن بزرگوار سؤال شد؟ در جواب گفت: حضرت در منزل آنچه مربوط به خودش بود، شخصاً انجام می‌داد ضمن آن كه به دیگران هم ‏كمك می‌نمود.

 

  • روزی پدرم از محلّی عبور می‌كرد، دید عدّه ای درباره ایشان بدگویی و غیبت می‌كنند، ایستاد و فرمود: اگر ‏آنچه درباره من می‌گویید صحّت دارد از خداوند می‌خواهم كه مرا بیامرزد؛ و چنانچه دروغ می‌گویید، خداوند ‏شما را بیامرزد.

 

  • هرگاه محصّل و دانشجویی به محضر آن حضرت وارد می‌شد، می‌فرمود: مرحبا به كسی كه به سفارش ‏رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عمل می‌كند، هركه جهت تحصیل علم از منزل خارج شود در هر قدمی كه ‏بردارد زمین برایش تسبیح می‌گوید.

 

  • پدرم امام سجّاد علیه السّلام سرپرستی بیش از صد خانوار مستضعف و بی بضاعت را بر عهده گرفته بود و ‏به آن‌ها كمك می‌نمود. و آن حضرت سعی می‌نمود كه همیشه در كنار سفره‌اش یتیمان و تهی دستان و درماندگان بنشینند؛ و ‏آنهایی كه معلول و فلج بودند، حضرت با دست مبارك خود برای ایشان لقمه می‌گرفت و در دهانشان ‏می‌نهاد؛ و اگر عائله داشتند، نیز مقداری غذا برای خانوادهایشان می‌فرستاد. ‏


خصال مرحوم شیخ صدوق: ج 2، ص 517، ح 4.‏

+ نوشته شده در  86/11/03ساعت 16:39  توسط علی  | 

خصلتهای ممتاز امام سجاد از زبان حضرت باقر‏ علیهم السلام

امام سجاد

حضرت باقرالعلوم علیه السّلام صفات و خصلتهایی را پیرامون پدرش، حضرت سجّاد، زین العابدین علیه ‏السّلام بیان فرموده است كه بسیار قابل توجّه و است:

  • در هر شبانه روز همچون امیرالمؤمنین علی علیه السّلام هزار ركعت نماز به جا می‌آورد، پانصد درخت خرما ‏داشت كه كنار هر درختی دو ركعت نماز می‌خواند.

چون آماده نماز می‌گردید، رنگ چهره‌اش دگرگون می‌گشت و به هنگام ایستادن به نماز، همچون عبدی ‏ذلیل و فروتن كه در برابر پادشاهی عظیم و جلیل قرار گرفته؛ و تمام اعضاء بدنش از ترس و خوف الهی ‏می‌لرزید.

نمازش همانند كسی بود كه در حال وداع و آخرین ملاقات و دیدار با پروردگارش باشد.

هنگام نماز به هیچ كسی و هیچ سمتی توجّه نداشت؛ و تمام توجّهش به خدای متعال بود، به طوری كه ‏گاهی عبایش از روی شانه هایش می‌افتاد و اهمیّتی نمی‌داد، وقتی به حضرتش گفته می‌شد، در پاسخ ‏می‌فرمود: آیا نمی‌دانید در مقابل چه قدرتی ایستاده و با چه كسی سخن می‌گویم؟!

می گفتند: پس وای بر حال ما كه به جهت نمازهایمان بیچاره و هلاك خواهیم گشت؛ و حضرت می‌فرمود: ‏نافله بخوانید، همانا كه نمازهای نافله جبران ضعف‌ها را می‌نماید.

 

  • حضرت در شب‌های تاریك كیسه‌های آرد و خرما و مبالغی دینار و درهم بر پشت خود حمل می‌نمود و چه ‏بسا چهره خود را می‌پوشانید؛ و آن‌ها را بین فقرا و نیازمندان توزیع و تقسیم می‌نمود.

و چون حضرتش وفات یافت، مردم متوجّه شدند كه او امام و پیشوایشان، حضرت سجّاد امام زین العابدین ‏علیه السّلام بوده است.

 

  • روزی شخصی نزد آن حضرت آمد و گفت: یاابن رسول اللّه! من تو را بسیار دوست دارم، پس فرمود: ‏خداوندا، من به تو پناه می‌برم از این كه دیگران مرا دوست بدارند در حالی كه مورد خشم و غضب تو قرار ‏گرفته باشم.

 

  • از یكی از كنیزان پدرم پیرامون زندگی آن بزرگوار سؤال شد؟ در جواب گفت: حضرت در منزل آنچه مربوط به خودش بود، شخصاً انجام می‌داد ضمن آن كه به دیگران هم ‏كمك می‌نمود.

 

  • روزی پدرم از محلّی عبور می‌كرد، دید عدّه ای درباره ایشان بدگویی و غیبت می‌كنند، ایستاد و فرمود: اگر ‏آنچه درباره من می‌گویید صحّت دارد از خداوند می‌خواهم كه مرا بیامرزد؛ و چنانچه دروغ می‌گویید، خداوند ‏شما را بیامرزد.

 

  • هرگاه محصّل و دانشجویی به محضر آن حضرت وارد می‌شد، می‌فرمود: مرحبا به كسی كه به سفارش ‏رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عمل می‌كند، هركه جهت تحصیل علم از منزل خارج شود در هر قدمی كه ‏بردارد زمین برایش تسبیح می‌گوید.

 

  • پدرم امام سجّاد علیه السّلام سرپرستی بیش از صد خانوار مستضعف و بی بضاعت را بر عهده گرفته بود و ‏به آن‌ها كمك می‌نمود. و آن حضرت سعی می‌نمود كه همیشه در كنار سفره‌اش یتیمان و تهی دستان و درماندگان بنشینند؛ و ‏آنهایی كه معلول و فلج بودند، حضرت با دست مبارك خود برای ایشان لقمه می‌گرفت و در دهانشان ‏می‌نهاد؛ و اگر عائله داشتند، نیز مقداری غذا برای خانوادهایشان می‌فرستاد. ‏


خصال مرحوم شیخ صدوق: ج 2، ص 517، ح 4.‏

+ نوشته شده در  86/11/03ساعت 16:11  توسط علی  | 

جوانمردي و ايثار

از عوامل مهمي كه شخصيت والاي حضرت سجاد عليه السلام را در منظر ديگران محبوب ‏ساخته بود و اطرافيان، دوستان، غلامان و كنيزان آن حضرت با تمام وجود به امام عشق ‏مي‏ورزيدند، خصلت پسنديده «عفو، گذشت و جوانمردي‏» بود. ‏

در اين راستا امام سجاد عليه السلام از يك شيوه كارآمد و پسنديده تربيتي بهره ‏مي‏گرفت. امام صادق عليه السلام فرمود: در طول ماه مبارك رمضان، حضرت علي بن ‏الحسين عليه السلام در مورد غلامان و كنيزان و ساير زيردستان خود روش عفو و گذشت ‏را به كار مي‏گرفت‏به اين ترتيب كه هرگاه غلامان و كنيزان آن حضرت خطائي را مرتكب ‏مي‏شدند، آنان را تنبيه نمي‏كرد. ‏

آن حضرت فقط خطاها و گناهان آنان را در دفتري ثبت كرده و تخلفات هركس را با نام و ‏موضوع تخلف مشخص مي‏نمود. در آخر ماه همه آنان را جمع كرده و در ميان آنان ‏مي‏ايستاد. آنگاه از روي نوشته، تمام خطاها و اشتباهاتشان را كه در طول ماه رمضان ‏مرتكب شده بودند، برايشان يادآور مي‏شد و به تك تك آنان مي‏فرمود: فلاني! تو در فلان ‏روز و فلان ساعت تخلفي كردي و من تو را تنبيه نكردم، آيا به ياد مي‏آوري؟! فرد خطاكار ‏هم مي‏گفت: بلي، اي پسر رسولخدا! و تا آخرين نفر اين مطالب را متذكر مي‏شد و آنان ‏به اشتباهات و خطاهاي خود اعتراف مي‏كردند. ‏

سيره امام سجاد عليه السلام چنان بود كه ‏هرگاه بنده‏اي را در اول سال يا وسط سال مالك مي‏شد، بعد از يك دوره آموزش و اعمال ‏شيوه‏هاي تربيتي صحيح، در شب عيد فطر آزادش مي‏كرد

آنگاه به آنان مي‏فرمود: با صداي بلند به من بگوييد: اي علي بن الحسين! پروردگارت تمام ‏اعمال و رفتار تو را نوشته است چنان‏كه تو اعمال ما را نوشته‏اي; نزد خداوند نامه اعمالي ‏هست كه با تو به حق سخن مي‏گويد و هيچ عمل ريز و درشتي را فروگذاري نمي‏كند، و ‏هرچه انجام داده‏اي، به حساب آورده و تمام اعمالت را نزد او حاضر و آماده خواهي يافت، ‏همچنان‏كه ما اعمال خود را در نزد تو آماده و ثبت‏شده ديديم. پس ما را ببخش همان طور ‏كه دوست داري خدا تو را ببخشد.

اي علي بن الحسين! به‏ياد آر، آن حقارت و ذلتي را كه فرداي قيامت در پيشگاه خداي ‏حكيم و عادل خواهي داشت; آن پروردگار عادل و حكيمي كه ذره‏اي و كمتر از ذره‏اي به ‏كسي ستم روا نمي‏دارد و اعمال بندگان را همچنان‏كه انجام داده‏اند، به آنان عرضه ‏خواهد كرد و حسابگري و گواهي خدا كافي است. پس ببخش و عفوكن تا پادشاه روز ‏قيامت از تو عفو كرده و درگذرد. چنان كه خودش در قرآن مي‏فرمايد: ‏

‏«وليعفوا و ليصفحوا الا تحبون ان يغفرالله لكم والله غفور رحيم‏» ; (1) بايد ببخشند و عفو ‏كنند. آيا دوست نداريد خداوند شما را بيامرزد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است. ‏

امام سجاد عليه السلام اين كلمات را براي خويش و غلامان و كنيزانش تلقين مي‏كرد و ‏آنان باهم تكرار مي‏كردند و خود امام عليه السلام كه درميان آنان ايستاده بود، ‏مي‏گريست و با لحني ملتمسانه مي‏گفت: ‏

‏« پروردگارا! تو به ما فرمودي از ستمكاران خويش درگذريم، همان طور كه فرمودي، ما از ‏كساني كه به ما ستم كرده‏اند، درگذشتيم، توهم از ما درگذر! كه در عفوكردن از ما و از ‏تمام ماموران برتري.» (2) ‏

حضرت زين العابدين

پس از اين برنامه عرفاني و تربيتي، امام سجاد عليه السلام خطاب به خدمتگزاران خويش ‏مي‏فرمود: ‏

من شما را عفو كردم، آيا شما هم من و بدرفتاري‏هاي مرا كه فرمانرواي بدي براي شما و ‏بنده فرومايه‏اي براي فرمانرواي بخشاينده عادل و نيكوكار بوده‏ام، بخشيديد؟! ‏

همگي يكصدا مي‏گفتند: با اينكه ما از تو، جز خوبي نديده‏ايم، تو را بخشيديم. آنگاه به ‏آنان مي‏فرمود: بگوييد: خداوندا! از علي بن الحسين درگذر!، همان طور كه او از ما ‏درگذشت. او را از آتش جهنم آزاد كن، همان طور كه او ما را از بردگي آزاد كرد. آنان دعا ‏مي‏كردند و امام چهارم عليه السلام آمين مي‏گفت و در پايان مي‏فرمود: برويد! من از ‏همه شما عفو كردم و آزادتان مي‏كنم به اميد اينكه خدا نيز عفو كرده و آزادم كند. ‏

حضرت زين العابدين عليه السلام در روز عيد فطر آنقدر به خدمتگزاران خود جايزه و هديه ‏مي‏بخشيد كه از ديگران بي‏نياز مي‏شدند. سيره امام سجاد عليه السلام چنان بود كه ‏هرگاه بنده‏اي را در اول سال يا وسط سال مالك مي‏شد، بعد از يك دوره آموزش و اعمال ‏شيوه‏هاي تربيتي صحيح، در شب عيد فطر آزادش مي‏كرد. آن بزرگوار بندگان سياه را كه ‏هيچ‏گونه نيازي به آنان نداشت، مي‏خريد و در عرفات بعد از مراسم عرفه همراه هداياي ‏قابل توجهي آزادشان مي‏ساخت. (3) و به اين ترتيب امام، بردگان را نه تنها در بعد ‏جسماني بلكه از افكار و انديشه‏هاي خرافي، جهل و غفلت رها مي‏ساخت. لذا ‏تربيت‏يافتگان مكتب حضرت علي بن الحسين عليه السلام از ذلت غفلت و خرافه پرستي ‏به اوج عزت معنوي و عرفاني نائل مي‏شدند. و بيچاره‏ترين بردگان عصر آن حضرت در اثر ‏ارتباط با درگاه امامت، به رهبران جامعه و عارفان خداجوي و عالمان رباني مبدل ‏مي‏گشتند. ‏

از عوامل مهمي كه شخصيت والاي حضرت سجاد عليه السلام را در منظر ديگران محبوب ‏ساخته بود و اطرافيان، دوستان، غلامان و كنيزان آن حضرت با تمام وجود به امام عشق ‏مي‏ورزيدند، خصلت پسنديده «عفو، گذشت و جوانمردي‏» بود. ‏

سعيد بن جبير، سعيد بن مسيب، ابواسحاق بن عبدالله سبيعي، سالم بن ابي حفصه، ‏شرحبيل بن سعد، عبدالله بن دينار، ابوخالد كابلي، محمد بن شهاب زهري، معروف بن ‏خربوذ مكي، يحيي بن ام طويل، حبابه والبيه و... (4) از جمله تربيت‏يافتگان مكتب حضرت ‏سجاد عليه السلام مي‏باشند. ‏

اين شيوه خداپسندانه امام چهارم عليه السلام موجب شد كه دوست و دشمن، كوچك و ‏بزرگ و مرد و زن از اعماق وجود خويش آن حضرت را دوست‏بدارند. آري محبوبيت ‏اجتماعي آن حضرت، رهين كردارهاي انساني و كمالات الهي‏اش بود تا آنجايي كه خلفاي ‏بني اميه نيز به آن اعتراف مي‏كردند. ‏

ابن شهر آشوب مي‏گويد: امام سجاد عليه السلام در نزد عمر بن عبدالعزيز (هفتمين ‏خليفه اموي) حضور داشت; هنگامي كه آن حضرت از نزد او بلند شده و بيرون رفت، عمر ‏بن عبدالعزيز رو به اطرافيانش كرده و گفت: بهترين و شريف‏ترين مردم به نظر شما امروزه ‏كيست؟ همه گفتند: شما اي خليفه! او گفت: نه، هرگز! بهترين و شريف‏ترين مردم ‏همين فردي است كه الآن از حضور ما بيرون رفت! او چنان قلبها را به خود متمايل ساخته ‏است كه همه دوست دارند مثل او باشند اما او هيچگاه آرزو نمي‏كند كه به جاي يكي از ‏ماها باشد. (5) ‏

عبدالكريم پاك‏نيا

+ نوشته شده در  86/11/01ساعت 15:9  توسط علی  |