|
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز
چهار دعای برتر لحظه تحویل سال / اول دعا برای ظهور آن بی مثال دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال / سوم رسیدن ما به قله های کمال چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .
![]() ![]() فرخنده سالروز ميلاد با برکت![]() ![]() ![]() حضرت ختمي المرتبت ، آخرين فرستاده نور ، حضرت محمد امين المصطفي (ص) برتمامي مسلمين جهان مبارک باد ![]() و همچنين سالروز ميلاد رييس مذهب تشييع ![]() ششمين اختر تابناک ولايت و امامت ، حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بر شيعيان و مريدان والاي آن امام همام تهنيت و مبارک باد. اربعین؛ هنگامه میثاق![]() در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست. وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سمها پیچید و آنگاه که خیمهها در رقص شعلهها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند. هشتاد و چهار کودک و زن، در ازدحام نیزه و شمشیر، از ساحل گودالی که همه هستیشان را در آغوش گرفته بود گذشتند. تازیانه در پی تازیانه، تحقیر و توهین و قاهقاهی که با آه آه کودکان گره میخورد، گستره میدان شعلهور را میپوشاند. دشمن به جشن و سرور ایستاده است و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچههای آراسته، به انتظار کاروانی هستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکستهترین دل و تاولزدهترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده آمده است. زنان با تمامی زیورآلاتشان به تماشا آمدهاند. همه را اندیشه این است که با فرو نشستن سرها بر نیزه، همه سرها فرو شکسته است. اما خروش رعدگونه زینبعلیها السلام، آذرخش خشم سجادعلیه السلام و زمزمه حسینعلیه السلام بر نیزه، همه چیز را شکست. شهر یکپارچه ضجه و اشک و ناله شد و باران کلام زینب جانها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پردهها به میهمانی چشمهای بسته آورد. چهل روز گذشت. حقیقت، عریانتر و زلالتر از همیشه از افق خون سربرآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز در غریبانهترین غروب، در گمنامترین زمین، در عطشناکترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگهای خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز آسمان در سوگ قربانیان کربلا گریست و هستی، داغدار مظلومیتحسینعلیه السلام شد. چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تکامل است و مگر ما سرما و گرما را به «چله» نمیشناسیم و مگر میعادگاه موسی در خلوت طور، با چهل روز به کمال نرسید. اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلکهای بسته را میکوبد و دروازه دیدگان را به گشودن میخواند. اینک، چهل روز است که هر سبزه میروید، هر گل میشکفد، هر چشمه میجوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است. چهل روز است که انقلاب از زیر خاکستر قلبها شراره میزند. آنان که رنج پیمانشکنی بر جانشان پنجه میکشید و همه آنان که شاهد مظلومیت کاروان تازیانه و اشک و اندوه بودند و همه آنان که وقتی به کربلا رسیدند که تنها غبار صحنه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمههای نیم سوخته را دیدند، اینک برآشفتهاند، بر خویش شوریدهاند. شلاق اعتراض بر قلب خویش میکوبند و اسب جهاد زین میکنند. چهل روز است که یزید جز رسوایی ندیده و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده، چهل روز است استبداد بر خود میپیچد و حق در سیمای کودکانی داغدار و دیدگانی اشکبار و زنانی سوگوار رخ نموده است. اینک، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است که در تفتیدهترین روز در صحرای طف در خاک حاصلخیز قتلگاه افشانده شد. اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلکهای بسته را میکوبد و دروازه دیدگان را به گشودن میخواند. اربعین است. هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن. هنگامه میثاق است و دوباره پیمان بستن. و کدامین دست محبتآمیز است تا دستی را که چهل روز از گودال، به امید فشردن دستی همراه، برآمده، بفشارد؟ کدامین سر سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین همت، ذوالجناح بیسوار را زین خواهد کرد؟ اربعین است. عشق با تمام قامتبر قله «گودال» ایستاده است! دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخلهای بارور، سربرآورده و حنجرهای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد میکشید، آسمان در آسمان به جستوجوی همصدا و همنوا سیر میکند. راستی، کدامین یاوری به «همنوایی» و همراهی برمیخیزد؟ مگر هر روز عاشورا و همه خاک، کربلا نیست؟ بیایید همواره همراه کربلاییان گام برداریم تا حسینی بمانیم. انقلاب و تغییرزمان ظهور آقا(عج)!
اصلاً تعجب نکنید ! درست است و حداقل تیتر آن بدون غلط تایپ شده! لکن تفسیر جالبی دارد که باید با دقت بخوانید ؛ اولا": تغییر زمان ظهور و تاخیر و نقدیم آن امر ممکنی است و عوامل اختیاری هم دارد مثل چگونگی عملکرد ما شیعیان که برای مطالعه تفصیل آن را در بخش دین واندیشه سایت ما می توانید جستجو نمایید. ثانیاً: براساس اصل دوم متمم قانون اساسی ایران مصوب۱۲۸۵هجری شمسی،چیزی به تصویب رسید که به صراحت آن مصوبه" تا زمان ظهور حضرت حجة عصر عجل الله فرجه تغییر پذیر نخواهد بود" که خود بیانگر نکات جالبی است؛ نکته اول: این اصل پیش از ظهور امام زمان (عجل الله فرجه الشریف ) تغییر کرده است ! نکته دوم :چرا باید چنین می شد! که این مطلب ،خود نیازمند چندین مقاله است و ما درزیر نکاتی در مورد این اصل که علی رغم قید " تا زمان ظهور حضرت حجة عصر عجل الله فرجه تغییر پذیر نخواهد بود" ، دگرگون شده و اصل 4 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شکل جدید آن است و نیز درباره برخی دیدگاههای غرب زده گان در مورد آن در حد مجال نکاتی را تقدیم می نماییم. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و گذشت قریب 30 سال از آن هنوز شاهد لازم الاجرا بودن برخی قوانینی هستیم که مربوط به پیش از پیروزی انقلاب اسلامی میباشند و گاه دارای اهمیت فوقالعاده نیز میباشند که خود این مساله را از زوایای گونه گونی قابل توجه کرده است. مراسم سالگرد (اسفند ملتی)
سه شنبه 1387/11/15
باسمه تعالی با تعظيم به مشيت الهي بدین وسیله به اطلاع می رساندمراسم سالگرد (اسفند ملتی) عزيزاني كه از اول اسفند ملتی 87 تا کنون در بافران به ديدار معبود شتافته اند روز جمعه 25/11/87 از ساعت 8 صبح الی 12 در بافران برگزار می گردد. در ضمن به اطلاع خانواده های این عزیزان می رساند محل برگزاری مراسم را به واحد تابلو تفت و تاج گل انجمن خیریه فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) مستقر در مسجد جامع بافران اطلاع دهید تا در اطلاعیه مشترک درج گردد. همچنین به اطلاع بافرانی های مقیم سراسر کشور می رساند؛ چنانچه مایل به برگزاری مراسم سالگرد عزیزان خود که طی یک سال گذشته فوت کرده اند می باشند، محل برگزاری مراسم را به واحد تابلو تفت و تاج گل انجمن خیریه فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) مستقر در مسجد جامع بافران اطلاع دهند. (مراسم مذکور در صورت نداشتن مشکل مکانی حتی المقدور در منازل عزیزان متوفی و یا بستگان ایشان برگزار گردد.)
با عرض تسلیت واحد تابلو تفت و تاج گل انجمن خیریه فاطمه الزهرا(س) بافران دفتر مركزي : نايين - خيابان 12 بهمن - نبش كوچه شماره 3 تلفن : 2258277 واحد تابلوتفت وتاج گل : بافران - ميدان نماز - خيابان مسجد جامع تلفن : 2242488 شماره حساب كمك ها ي مردمي 1902 بانك صادرات شعبه شهيد صمدي نايين دختر سه ساله امام حسین(علیهالسلام)![]() بنا بر ذكر برخی كتب تاریخی روز پنجم صفر، روز شهادت حضرت رقیه(علیه السلام) دختر سه یا چهار ساله امام حسین(علیه السلام) است. در برخی كتب تاریخی آمده است: یزید، اهل بیت را در محلى خرابهگونه جاى داد در حالى كه زنان خاندان نبوت و اهل بیت طهارت، جریان شهادت حسین(علیهالسلام) و اهل بیت و یارانش را از كودكان مخفى نگاهداشته و مىگفتند پدرانشان به مسافرت رفتهاند، و این جریان ادامه داشت تا این كه یزید اهل بیت را در سراى خویش جاى داد.(1) امام حسین(علیهالسلام) دخترى خردسال داشت كه چهار سال از عمر مباركش مىگذشت،(2) شبى از خواب پرید در حالى كه سخت پریشان به نظر مىرسید و جویاى پدر شد! و پرسید: پدرم كجاست كه من هم اكنون او را دیدم؟!(3) بانوان حرم چون این سخن را از او شنیدند، گریستند و كودكان دیگر نیز ناله و زارى سر دادند. چون صداى شیوه و گریه آنان بلند شد، یزید از خواب بیدار شد و پرسید: این گریه و زارى از كجاست؟ پس از جستجو، یزید را از جریان باخبر كردند، یزید گفت: سر پدرش را نزد او ببرید! آن سر مقدس را در زیر سرپوشى قرار داده در مقابل او نهادند. كودك پرسید: این چیست؟ گفتند: سر پدرت حسین(علیه السلام) است. دختر امام حسین(علیهالسلام) سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارك پدر افتاد نالهاى از دل كشید و بیتاب شد و گفت: اى پدر! چه كسى تو را به خونت زنگین كرد؟! چه كسى رگهاى تو را برید؟! اى پدر! چه كسى مرا در كودكى یتیم كرد؟! اى پدر! بعد از تو به چه كسى دل ببندم؟! چه كسى یتیم تو را بزرگ خواهد كرد؟! اى پدر! انیس این زنان و اسیران كیست؟! اى كاش من فدایت شده بودم! اى كاش من نابینا شده بودم! اى كاش من در خاك آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمىدیدم! آنگاه لب كوچك خود را بر لبهاى پدر نهاد و گریه شدیدى كرد و از هوش رفت! هر چه تلاش كردند، به هوش نیامد، و این عزیز حسین(علیهالسلام) در شام به شهادت رسید.(4)
بافران . (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین که در 50 هزارگزی جنوب خاور نایین متصل به شوسه ٔ نایین به عقدا در جلگه واقع است . ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و 1978 تن سکنه ، آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و میوه و شغل مردمش زراعت و صنایع دستی زنان کرباس بافی و راهش فرعی است . دبستان و مسجدی قدیم دارد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10). در تاریخ نائین تألیف صدربلاغی آمده است : از دهات معروف مشرق نائین است و آبادیهای حومه ٔ آن عبارت است از جید، کشتخوان ، پیربداق و علی آباد. قلعه مخروبه ای در بافران است که به قلعه رستم مشهور است . درخت و پایابی نیز هست که معروف است که حضرت رضا (هنگام عزیمت به خراسان ) در کنار آن درخت غذا خورده و در آن آب وضو ساخته است . شاه عباس کبیر هم در نذری که کرد که پیاده بخراسان مشرف شود (1010 هَ . ق .) تا آنجا که توانسته است از مسیر حضرت رضا راه پیموده است . به امر شاه عباس در اطراف آن درخت صحنی بنا کرده اند. مسجد جامع بافران نیز از آثار قدیمی آن محل است . جمعیت بافران به دو دسته عرب و عجم تقسیم میشود. عربهای آن ازاعراب بنی عامرند و تفنگچیان بافرانی در زمان قاجاریه معروف بوده اند، در هجوم افاعنه بافران مورد قتل عام قرار گرفت ).
ادبیات " عاشورایی " تاثیرگذارو پر مخاطب است
![]() شعر و داستان عاشورایی، شاخهای جدی از ادبیات مذهبی و دینی ماست که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مورد توجه اهالی فرهنگ و ادب قرار گرفت . در این مطلب سخنان 14 شاعر و نویسنده در این زمینه گردآوری شده است که با هم می خوانیم .
محمد علی سپانلو - شاعر و مترجم ادبیات :شعر عاشورایی، گونهای جدی از شعر معاصر است.متاسفانه ادبیات مذهبی از تحقیقات تاریخی فاصله گرفته است و به اطلاعات کلیشه ای و بعضا غیر موثق بسنده می شود. صریحا می گویم که با تکیه بر اطلاعات ناقصی که مداحان از واقعه عاشورا می دهند، نمی توان شعر خوب گفت. این شاعر با اشاره به تاریخ شعر آیینی عنوان کرده است: از مرحوم محتشم کاشانی با اثر ماندگارش در زمینه عاشورا که بگذریم، کسانی مانند"عارف " و تنی چند از شعرا در دیوان های خود از این واقعه و سایر موضوعات دینی گفته اند، اکنون نیز به طور قطع، اشعاری با این حال و هوا هست که در فرصتی دیگر می توان درباره شان بیشتر حرف زد. اگر شاعر و نویسنده، به موضوعی که انتخاب می کند، اعتقاد جدی و عمیق داشته باشد، حتما اثری قابل توجه ارائه خواهد شد، در زمینه آثار دینی و آیینی نیز این نکته صادق است. وی با بیان این که پادشاهان صفویه به شعرای زمان خود می گفتند "برای اهل بیت( ع ) شعر بگویید و پاداش خود را از خود آنان طلب کنید" تصریح کرد: ادبیات دینی باید از درون فرد بجوشد، نه این که از او خواسته شود که در این زمینه به خلق اثر بپردازد. سپانلو که به زودی، رمانی از سرگذشت "ملک الشعرای بهار" را برای دومین بار منتشرمی کند، گفت: اگر شاعر و نویسنده، به موضوعی که انتخاب می کند، اعتقاد جدی و عمیق داشته باشد، حتما اثری قابل توجه ارائه خواهد شد، در زمینه آثار دینی و آیینی نیز این نکته صادق است. وی با بیان این که شعر عاشورایی و دینی، گونه ای جدی از شعر معاصر ماست، دستیابی به آثار دینی قوی را نیازمند پشتوانه تحقیقاتی و مطالعاتی دانست و گفت: در اثر گرانسنگی مانند " تاریخ طبری " حتی درخشش گوشواره های حضرت زینب(س) هم بیان شده است و در کل، مطالعه متون تاریخی مستند، بی تردید برای نویسنده و شاعر امروز که دغدغه های دینی و اعتقادی دارد، بسیار قابل استفاده است.
دکتر محمد رضا سنگری - نویسنده، منتقد ادبی و استاد دانشگاه:تداوم ادبیات مذهبی با "نقد" امکان پذیر استاینک موعد تقویت این نوع از ادبیات و نقد جدی آثار است، اگر می خواهیم ادبیات مذهبی تداوم یابد، باید تعارف را کنار بگذاریم و آثار را از صافی نقد عبور دهیم. در طول دوران مبارزه و پس از به ثمر نشستن انقلاب اسلامی، موجی وسیع و گسترده از مضامین و واژگان و در بیانی کلی تر، فرهنگ اسلام را به فراخنای ادب کشید. وی افزود: بعد از انقلاب اسلامی، احساسات شورانگیز مذهبی در تار و پود ادبیات ما تنیده شد و رفته رفته بر پختگی و قوت آن افزوده گشت. سنگری که کتابی با موضوع نقد و بررسی شعر انقلاب اسلامی منتشر کرده است، یادآور شد: اغلب سروده های موفق شاعران ما در توصیف صحنه های نبرد هشت ساله و پایداری ما در برابر بیگانگان، از اندیشه و حماسه بزرگ عاشورا تاثیر مستقیم پذیرفت، شعرهایی که در ظاهر با عاشورا مرتبط نبودند، اما وامدار اندیشه عاشورایی شدند و همین نکته، عامل پیوند بیشتر مخاطبان با این آثار گردید.
محمد شمس لنگرودی - شاعر و محقق ادبی:نگفتن شعر برای عاشورا، دلیل بی علاقگی نیستهمه ما به پدر، مادر و فرزند خود علاقه مند هستیم و به آنها از صمیم وجود، عشق می ورزیم اما کمتر شاعری است که در این موضوعات، شعری سروده باشد، حال آیا شاعرانی که چنین شعری نگفته اند، نسبت به بستگان و نزدیکان خود بی علاقه و بی تفاوت هستند؟ این طور نیست که در همین چند سال اخیر، ما به یکباره صاحب ادبیات آیینی و شعر مذهبی شده باشیم . وی افزود: همان طور که شعر سیاسی، شعر طنز، شعر اجتماعی و دیگر گونه های شعری داریم، شعر مذهبی هم وجود دارد و تعدادی از اشعار را می توان در این زمره به حساب آورد، اما نمی توان گفت که هر شعری برای امام حسین(ع) سروده شده باشد، یا انگشت اشاره شاعر، موضوعی دینی را نشانه رفته باشد، مشخصا آن شعر، شعر مذهبی و آیینی است. این شاعر و محقق ادبی، با بیان این که الزاما با تظاهر به این که به موضوعی علاقه مند هستیم، شعر خوبی متولد نخواهد شد، تاکید کرد: حادثه ای مانند "عاشورا " مربوط به قرن ها پیش است و طبیعتا افق ادبیات مذهبی و آیینی نیز، عمری به اندازه زمان های سپری شده دارد. شمس لنگرودی تصریح کرد: همه ما می دانیم که "شعر" هنری خود جوش است و این جوشش، باید در ذات شعر و شاعر باشد. این شاعر خاطر نشان ساخت: با وجود سابقه ادبیات مذهبی در ایران، قطعا یک عده خاص و موقعیت طلب، نمیتواند مدعی شعر مذهبی و عاشورایی باشد، به نظر من پاره ای از این شعرها، شعرهای دولتی هستند و به همین دلیل، نتوانسته اند تاثیر لازم را بر جامعه و مخاطبان خود داشته باشند. آزادگی در كربلا ![]() اخلاق، یکی از سه بُعد عمده دین است و اسلام بر سه بُعد اصلی «اعتقاد»، «احکام» و «اخلاق» استوار است و تکمیل ارزشهای اخلاقی و جهت خدایی بخشیدن به صفات و رفتار انسانها از اهداف عمده بعثت انبیا است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز فرمود: «اِنّی بُعِثتُ لِاُ تَمِّمَ مَکارمَ الاَخلاقِ.» تصحیح منش و رفتار انسان و کاشتن بذر کمالات اخلاقی و خصال متعالی انسانی در نهاد جان انسانها، بخشی مهم از رسالت پیامبر و امامان را تشکیل میدهد. اخلاق را از کجا میتوان آموخت؟ از گفتار و رفتار معصوم. چرا که آنان اسوهاند و مظهر شایستهترین خصلتهای انسانی و خداپسند. و عاشورا چیست؟ جلوهگاه خُلق و خوی حسینی و مکارم اخلاق در برخوردهای یک حجت معصوم. اَلمَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العارِ و العارُ اَولی مِن دُخُولِ النّار مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است. حادثه کربلا و سخنانی که امام حسین علیهالسلام و خانواده او داشتند و روحیات و خلق و خوبی که از حماسهسازان عاشورا به ثبت رسیده است، منبع ارزشمندی برای آموزش اخلاق و الگوگیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی، تربیت دینی و کرامت انسانی است. مسائلی همچون صبوری، ایثار، جوانمردی، وفا، عزت، شجاعت، وارستگی از تعلقات، توکل، خداجویی، همدردی و بزرگواری، نمونههایی از «پیامهای اخلاقی» عاشورا است و در گوشه گوشه این واقعه جاویدان، میتوان جلوههای اخلاقی را دید. آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است، اما «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حرّیت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلتآور و حقارتبار است. تعلقات و پایبندیهای انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و ... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد میکند. اسارت در برابر تمنیّات نفسانی و عُلقههای مادی، نشانه ضعف اراده بشری است. وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیکوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن . علی علیهالسلام میفرماید: «اَلا حُرُّ یَدَع هذهِ اللّماظَةَ لِاهلِها؟ اِنّهُ لَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلا الجَنَّةُ فَلا تَبیعُوها اِلا بِها.» (1) آیا هیچ آزادهای نیست که این نیم خورده (= دنیا) را برای اهلش واگذارد؟ یقینا بهای وجود شما چیزی جز بهشت نیست. پس خود را جز به بهشت نفروشید! آزادگی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارزشهای انسانی ندهد. در پیچ و خمها و فراز و نشیبهای زندگی، گاهی صحنههایی پیش میآید که انسانها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تامین تمنیّات و خواستهها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را میپذیرید. اما احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای «آزادگی» را میپردازند و تن به ذلت نمیدهند. امام حسین علیهالسلام فرمود: «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ من حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (2)؛ مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است. این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین علیهالسلام و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود، امام تن به بیعت میداد و کشته نمیشد. وقتی میخواستند به زور از آن حضرت بیعت به نفع یزید بگیرند، منطقش این بود که: «لا وَاللهِ لا اُعطیهم بِیَدی اِعطاءَ الذّلیلِ وَ لا اُقِرُّ اِقرارَ العبید» (3)؛ نه به خدا سوگند؛ نه دست ذلت به آنان میدهم و نه چون بردگان تسلیم حکومت آنان میشوم! صحنه کربلا نیز جلوه دیگری از این آزادگی بود که از میان دو امر شمشیر یا ذلت، مرگ با افتخار را پذیرفت و به استقبال شمشیرهای دشمن رفت و فرمود: «اَلا و انَّ الدَّعِیّ بنَ الدَّعِیّ قَدرِ کَزنی بَینَ اثنَتَینِ: بَینَ السِّلةِ و الذِّلةِ و هَیهاتَ مِنّا الذِّلةُ.» (4) بر ما گمان بردگی زور بردهاند ای مرگ، همتی! که نخواهیم این قیود انسانهای آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر میگزینند و فداکارانه جان میبازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند. در نبرد روز عاشورا نیز، هنگام حمله به صفوف دشمن این رجز را میخواند: اَلمَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العارِ و العارُ اَولی مِن دُخُولِ النّار (5) مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است. روح آزادگی امام، سبب شد حتی در آن حال که مجروح بر زمین افتاده بود نسبت به تصمیم سپاه دشمن برای حمله به خیمههای زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگی دعوت کند: «ان لَم یَکُن لکُم دینٌ و کنتُم لا تَخافُونَ المَعادَ فَکوُنُوا اَحراراً فی دُنیاکُم.» (6) گر شما را به جهان بینش و آیینی نیست لااقل مردم آزاده به دنیا باشید فرهنگ آزادگی در یاران امام و شهدای کربلا نیز بود. حتی مسلم بن عقیل پیشاهنگ نهضت حسینی در کوفه نیز، هنگام رویارویی با سپاه ابن زیاد رجز را میخواند و میجنگید: َاقسَمتُ لا اُقتَلُ الاّ حُرّاً وَ اِن رَاَیتُ المَوتَ شَیئاً نُکرا (7) هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندی میبینم. ولی سوگند خوردهام که جز با آزادگی کشته نشوم. ![]() جالب اینجا است که همین شعار و رجز را عبدالله، پسر مسلم بن عقیل، در روز عاشورا هنگام نبرد در میدان کربلا میخواند. (8) این نشاندهنده پیوند فکری و مرامی این خانواده بر اساس آزادگی است. دو شهید دیگر از طایفه غفار، به نامهای عبدالله و عبدالرحمان، فرزندان عروه، در رجزی که در روز عاشورا میخواندند، مردم را به دفاع از «فرزندان آزادگان» میخواندند. و با این عنوان، از آل پیامبر یاد میکردند: «یا قوم ذودوا عن بنیِ الاحرار ...» (9) مصداق بارز دیگری از این حرّیت و آزادگی، حُرّ بن یزید ریاحی بود. آزادگی او سبب شد که به خاطر دنیا و ریاست آن، خود را جهنمی نکند و بهشت را در سایه شهادت خریدار شود. توبه کرد و از سپاه ابن زیاد جدا شد و به حسین علیهالسلام پیوست و صبح عاشورا در نبردی دلاورانه به شهادت رسید. وقتی حرّ نزد امام حسین علیهالسلام آمد، یکی از اصحاب حضرت، با اشعاری مقام آزادی و حرّیت او را ستود: لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَنی رِیاحٍ وَ حُرُّ عِندَ مُختَلَفِ الرِّماحِ (10) چون به شهادت رسید، سیدالشهدا علیهالسلام بر بالین او حضور یافت و او را حُر و آزاده خطاب کرد و فرمود: همانگونه که مادرت نام تو را حُر گذاشته است، آزاده و سعادتمندی، در دنیا و آخرت: «اَنتَ حُر کَما سَمّتکَ اُمُّکَ، و اَنتَ حُر فِی الدُّنیا و اَنتَ حُر فِی الاخرة.» (11) اگر آزادیخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوتها میجنگند و الگویشان قهرمانیهای شهدای کربلا است، در سایه همین درس «آزادگی» است که ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است. انسانهای آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر میگزینند و فداکارانه جان میبازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند.
|
|