تبليغاتX
بافران دیار دلاوران
+ نوشته شده در  90/10/15ساعت 18:32  توسط بافرانی  | 
گوشه هايي از مکارم اخلاقي امام کاظم عليه السلام



الف)مشورت با غلامان و احترام به آن ها

حسن بن جهم مي گويد: در محضر امام رضا (ع) بوديم، سخن از امام کاظم(ع) به ميان آمد، امام رضا (ع) فرمود: با اين که عقل هاي مردم قابل مقايسه ي منطقي با عقل پدرم (امام کاظم) نبود، گاهي با غلامان سياه خود در امور مختلف، مشورت مي کرد و به رأي و فکر آن ها احترام مي گذاشت.
شخصي به پدرم گفت: آيا با غلامان سياه مشورت مي کني؟!
در پاسخ فرمود: «ان الله تبارک و تعالي ربما فتح علي لسانه؛(1) همانا خداوند متعال چه بسا راه حل مشکلي را بر زبان همان غلام سياه بگشايد.»

ب)صلابت و عزت نفس در برابر ترفند هارون

يکي از خصلت ها و روش هاي رفتاري امام کاظم(ع) حفظ صلابت و عزت اسلامي بود، او هرگز به خواري و ذلت تن در نداد، تا آن جا که مرگ با عزت را بر زندگي ذلت بار ترجيح داد. سرگذشت هاي جالب زير گفته ي ما را اثبات مي کند:
1- در آن هنگام که امام کاظم(ع) در زندان، در شرايط سخت بود، هارون، وزيرش يحيي بن خالد برمکي را طلبيد و به او چنين دستور داد: به زندان برو و موسي بن جعفر(ع) را از غل و زنجير آزاد کن و سلام مرا به او برسان و به او بگو: پسرعمويت (هارون) مي گويد: من قبلا سوگند ياد کرده ام که تو را آزاد نسازم تا اقرار کني که با من رفتار بدي کرده اي و از من درخواست عفو از گذشته نمايي، اقرار تو موجب ننگ براي تو نيست و درخواست تو از من، موجب نقص و عيب تو نخواهد بود. اين پيام رسان من، يحيي بن خالد، مورد اطمينان من و وزير من است، از او درخواست عفو کن تا مرا از ذمه ي سوگند برهاند، آن گاه به سلامت هر کجا خواهي برو.
امام کاظم (ع) به يحيي چنين گفت: اي ابا علي! مرگ من فرارسيده و بيش از يک هفته، بيشتر در اين دنيا نخواهم ماند، از جانب من به هارون بگو: روز جمعه فرستاده ي من نزد تو مي آيد و آن چه را در مورد وفات من ديده، به تو خبر مي دهد و تو به زودي در فرداي قيامت در پيش گاه عدل الهي زانو بر زمين زده و در آن جا روشن مي شود که ظالم و ستم گر کيست؟(2)
2- در آن هنگام که امام کاظم (ع) در زندان هاي تاريک هارون به سر مي برد، يکي از آشنايان براي امام چنين پيام داد: اگر براي فلاني نامه بنويسي تا با هارون در مورد آزادي تو صحبت کند، کارساز است.
امام کاظم(ع) جواب داد: پدرم از پدران خود و آن ها از پيامبر (ص) نقل کرده اند که خداوند به حضرت داود (ع) وحي کرد: همانا هيچ بنده اي از بندگانم به شخصي جز من تکيه نکرد، مگر اين که اسباب (نعمت هاي) آسمان را از او بريدم، و زمين را در زير پايش براي فرو رفتنش در کام زمين، سست کردم.(3)

ج)نهي از منکر امام کاظم (ع) و پشيماني گنه کار

روزي امام کاظم (ع) از کوچه اي عبور مي کرد، صداي ساز و آواز از در خانه اي به گوشش رسيد، در همين لحظه کنيزي از آن خانه براي ريختن زباله، بيرون آمد، امام به او فرمود: صاحب اين خانه بنده است يا آزاد، به عبارت ديگر، غلام است يا ارباب؟
کنيز گفت: او آزاد است.
امام کاظم (ع): راست گفتي، آزاد است که اين گونه آشکارا گناه مي کند، اگر بنده بود از مولاي خود مي ترسيد و گناه نمي کرد.
همين گفت و گو باعث شد که کنيز ديرتر به خانه بازگردد. به همين دليل صاحب خانه به نام بشر از کنيز پرسيد: چرا دير آمدي؟
کنيز در پاسخ گفت: شخصي از اين جا عبور مي کرد، از من پرسيد: صاحب اين خانه بنده است يا آزاد، گفت: اگر بنده بود از آقاي خود مي ترسيد.
همين پيام آن چنان بشر را دگرگون کرد که همان لحظه با پاي برهنه از خانه بيرون آمد و به دنبال آن آقا به راه افتاد. ناگاه ديد امام کاظم (ع) است، معذرت خواست و همان جا توبه کرد و با چشم گريان به خانه اش بازگشت. از آن پس هرگز دنبال گناه و انحراف نرفت و از پارسايان معروف عصر خود شد، و چون هنگام توبه پا برهنه بود، به او «بشر حافي» لقب دادند.(4)

د)آراستگي امام براي همسر

حسن بن جهم مي گويد: امام کاظم (ع) را ديدم که محاسنش را رنگ کرده بود و بسيار آراسته به نظر مي رسيد، پرسيدم: فدايت شوم چرا محاسنت را رنگ کرده اي؟
در پاسخ فرمود: آراستگي و آمادگي، بر حفظ عفت زن مي افزايد. همانا بعضي از زن ها به دليل آن که شوهرانشان به مسئله ي نظافت و آرايش بي اعتنا هستند، از مرز عفت خارج مي شوند. سپس فرمود: آيا دوست داري همسرت را آن گونه بنگري که او تو را آن گونه (ژوليده و نامرتب) بنگرد؟
عرض کردم: نه.
فرمود: زن نيز دوست ندارد، تو را ژوليده بنگرد. سپس افزود: «من اخلاق الانبياء التنظف و التطيب و حلق الشعر؛ (5) از اخلاق پيامبران، پاکيزگي و خوش بويي و زدودن موهاي اضافي بدن است.»

شخصيت امام

امام موسي کاظم (ع) در ميان شخصيت هاي علوي موجود در آن زمان از نظر علم و تقوا و زهد و عبادت، سرآمد روزگار خويش به شمار مي آمد.
شيخ مفيد در اين باره مي گويد: ابوالحسن موسي (ع) پرستنده ترين، سخي ترين و باشخصيت ترين اهل زمان خود بود.(6)
ابن ابي الحديد درباره ي آن حضرت چنين مي نويسد: فقاهت، ديانت، عبادت، بردباري و شکيبايي، همه در آن حضرت جمع بود.(7)
يعقوبي، مورخ شهير، در اين باره مي نويسد: موسي بن جعفر (ع) عابدترين مردم زمان خود بود. آن حضرت از صالحان، عابدان، سخاوت مندان و بردباران بود و شخصيتي بس بزرگ داشت.(8)
آن چه از سجاياي امام (ع) بيش از همه نبود و نماياين داشت، کرم و سخاوت او بود که ضرب المثل شده است. از جمله خصايص ديگر آن حضرت، زهد و عبادت ايشان است. امام کاظم (ع) سال هاي متمادي در زندان به سر برد و در تمام اين مدت به عبادت خدا مشغول بود، به طوري که بسياري از زندان بانان او تحت تأثير جاذبه ي معنوي وي قرار مي گرفتند.

پي نوشت :

1- ميزان الحکمه، ج5، ص 211.
2- مناقب آل ابيطالب، ج4، ص 290.
3-تاريخ يعقوبي، طبق نقل الائمه الاثنا عشر (هاشم معروف)، ج 2، ص 338.
4- محمد محمدي اشتهاردي، پرتوي از زندگي چهارده معصوم (ع)، نگاهي بر زندگي امام کاظم (ع).
5- فروع کافي، ج 5، ص 567.
6- شيخ مفيد، الارشاد، ص 277.
7- شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 273.
8- تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 414.

منبع: مجله ي معارف اسلامي شماره 71



 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  90/10/10ساعت 18:51  توسط بافرانی  | 
درگذشت مرحوم مغفور فرج الله خرم پور را به خانواده آن مرحوم بویژه فرزندان و دامادهای آن عزیز سفر کرده و  سایر بستگان تسلیت عرض نموده غفران و رحمت واسعه الهی برای آن مرحوم از خداوند منان مسئلت می نمایم.

 

+ نوشته شده در  90/10/09ساعت 20:43  توسط بافرانی  | 
يكي از موثرترين مولفه ها در خاموش شدن آتش فتنه نظام سلطه، شكل گيري حماسه عظيم و ماندگار مردم مومن و انقلابي ايران در 9 دي بود. يوم الله 9 دي تجلي "كل يوم عاشورا" پس از گذشت 14 قرن بود. اسلام كه در قرن نخست با ريخته شدن خون حسين (ع) در کربلا استقامت يافت، در قرن 15با آتش گرفتن خيمه هاي عزاي او در تهران حفظ و حراست گرديد؛ با اين تفاوت که اكثريت مردم در عاشوراي سال 61 امام زمان خود را تنها گذاشتند و حرمت خيام او را هم نگاه نداشتند، اما اين بار خيل متراكم مردم با تبعيت از نايب حسيني نسب امام زمان خود، هتك حرمت به خيمه عزاي حسين (ع) را نيز برنتافتند و در كمتر از سه روز طومار امويان زمان را در هم پيچيدند.

 

 

 

 

 

درگذشت همسر حاج علی کاردان را به خانواده آن مرحومه و سایر بستگان تسلیت عرض نموده غفران و رحمت واسعه الهی  برای آن مرحومه از خداوند منان مسئلت می نمایم


+ نوشته شده در  90/10/07ساعت 23:39  توسط بافرانی  | 

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود. وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من. وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من. وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من. وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من. وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من. وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من. می‌ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم!!!!!


از http://bafran.com/
+ نوشته شده در  90/10/07ساعت 21:56  توسط بافرانی  | 

Copy and paste of web bafran.com

+ نوشته شده در  90/09/20ساعت 21:19  توسط بافرانی  | 

یا حسین(ع)

+ نوشته شده در  90/09/18ساعت 15:34  توسط بافرانی  | 
سلام
برآن شدیم امسال، بافرانیان حاضر در فضای مجازی، گرد هم بیاییم.

در همین خصوص جلسه ای در تاریخ 5 شنبه 17آذر ماه در زیرزمین

مسجد جامع هماهنگ نموده ایم. نکته مهم آنکه ما میزبان این برنامه

نیستیم و میزبان و میهمان آن همه بافرانیان حاضر در فضای مجازی هستند،

لذا از شما دعوت می کنم ضمن حضور در این جلسه، متن دعوتنامه را نیز

روی وبلاگ خود قرار دهید تا خوانندگانتان در این مراسم حاضر شوند


لینک دعوتنامه:


http://bafran.blogfa.com/post-1201.aspx

التماس دعا
یاحق

+ نوشته شده در  90/09/13ساعت 14:9  توسط بافرانی  | 
روز ششم محرم الحرام؛ روز قاسم بن الحسن
 
سهیل سر زده گفتی مگر ز سمت یمن ----------- رخ چو ماه تمام و قدی چو سرو چمن

نمود در بر خود پیرهن به شکل کفن ---------------- ز برج خیمه برآمد چو قاسم بن حسن

ز خیمگاه به میدان کین روان گردید ------------------ گرفت تیغ عدو سوز را به کف چون هلال
+ نوشته شده در  90/09/11ساعت 13:29  توسط بافرانی  | 
+ نوشته شده در  90/09/06ساعت 8:14  توسط بافرانی  |